تبليغاتX
₪ღ †ووروجک شیطون† ღ₪



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


₪ღ †ووروجک شیطون† ღ₪

 

          

سلام  دوستای قشنگم

نمی خوام این دفه زیاد حرف بزنم

فقط اومدم بگم نیم ساعت دیگه 1 نصف شب البته 17 سال پیش تویه شب بارونی پاییز خوشگل خدا یه نی نی کوشولویه ناز داد به یه مامانو بابا

بـــــعد اونام از خوشحالی ذوق مرگ شدن...! این مامان و بابا انقده گشتن و گشتن وگشتن هی گشتن بازم گشتن که یه اسم  ناز  مثه خودش براش پیدا کنن....بعد از کلی گشتن اسم این نانازو گذاشتن پری ناز یعنی من...خودم!

             

بـــــــــــله خلا3 این همه فک زدیم بگیم نیم ساعت دیگه می تولدیم یعنی پا به عرصه ی وجود می نهادیم مممم یعنی به دنیا میایم

یعنی....

پس زود تند سریع میای می گی تولدم مبارک

امروز تولد دوستم آناهیتا هم هست

آناهیتا جووووووووووووونم تولدت مبارک

تو یه روز به دنیا اومدیم

  HappyBirthday.jpg image by woodbury152

بنده ی نی نی کوشولووووووو یعنی پری ناز یعنی خود خودم یه سری دوست دارم....البته دوست که چه عرض کنم ....این یه سریااا 2 دسته ان....دسته ی اول دسته ی دوم!! نه یعنی یه عده خیلی توووپ با مرام با معرفت باحال مثه خودم ...

دیروز رفتم تو IDیم کلی E-mail برای تولدم  داشتم حالا بچه های کلوب که به کنار .... حتی اونایی که اصلا" توقع نداشتم یا بعضیام اصلا" نمی دونم از کجا می دونستن! خیلیام زنگ زدن بعد از عمری:

یکی از دوستای قدیمی: به سلام پری یادی از ما نمیکنی دلمون تنگ شده بود

من: سلام ا تویی چه خبر؟

اون: تولدت مبارک

من: ا مرسی چه طور یادت بود؟

اون: دیگه دیگه دوستی ماله این روزاست؟

من:خب این الان چه ربطی داشت؟

اون: نمی دونم حالا ولش کن ...به گوشیت SMS دادم ولی خاموش بود

من: آره دست مامانمه

.

.

.

3 ساعت مخ منو کار گرفت آخرشم هیچی

من: کاری نداری؟

اون: ا پری تازه گیرت آوردم

من: سانســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور

اون: پری

من: خدافظ

ولی نه خدایی جدا از شوخی اونایی که سالی به 12ماه خبری نمی گرفتن.... امشب خونمون از 118 هم بیشتر زنگ خورد

 

ودسته ی 2وم که هیچ بویی از معرفت و انسانیت نبردن که حتی نمی دونن معرفت رو با کدوم (ت) می نویسن!!!

فک کن: معرفط!!

بگذریم

فردا امتحان شیمی و جبر دارم

شیمی هیچی نخوندم برم دیگه

فعلا"

بای بای

  

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت0:38توسط پری ناز |

 

        

سلام سلام سلاااااام دوستای خوشگلم

چطوریـــــــــــن؟!!!

تابستون تموم شد

دلم وا3 دوستام خیلی تنگ شده هااااا ولی مدرسمو عوض کردم

توی این مدر3 فقط سوم و پیش داره یه کلاس سوم ریاضی فقط تازه حدس بزن تو کلاس چند نفریم...

6 نفر....!

فک کن معلم بخواد درس بپرسه قشــــــــنگ می رسه از همه بپرسه.... بخواد امتحان بگیره چشش رو همه هست نمی شه تقلب کرد.... بخواد درس بده حواست پرت باشه تو کلاس 40 نفریم باشی میگه حواست کجاست؟؟!!!!! چه برسه به الان که 6 نفری

دیگه نمی شه سر کلاس هیچ کاری کرد!

البته منم باید یه کوچولو شیطونیو بذارم کنار چون سومم دیگه به سلامتی...ولی یه

کوچولوووهاااا!

      

 

راستی این فیلم حنا مخملبافو دیدین؟ خیلی فیلم توپیه

 

   

با خودم گفتم دیگه این آپم سیا30 نیستااااا

 

چهار شنبه: بابام ساعت 7 منو بیدار کرده

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه!!

من: عمرا"

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من: به من چه؟

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من: نـــــــ  مــــــــــ یـــــــــ رررررررررمـــــــــــــــ م!

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من: تا شب وایسا بگو اگه من بردم!

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من: اااااااااااااااه ه ه ه ه

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من یه چیزی دمه دستمه پرت می کنم و مطمئنا" تو خواب و بیداری خطا می ره

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من:واااااااای بابا دیرت شده به خدا

بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه

من: باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

بابام: آفرین دختر گلم

من:

و بابام از خونه می ره به امید اینکه من پری چهرو می برم ولی من که نمی برم

       

ساعت 9:

پری چهر: پری پاشو بریم مدر3

من: امروز 25 شهریوره و مدر3 ها به لطف خدا بستس

پری چهر: بابا مدر3یه من

من: من بیام مدر3یه تو چه کار کنم؟؟؟43.gif

پری چهر: کلاس بندیه دیگه!

من: به من چه؟65.gif

پری چهر: جــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ(البته در ابعاد وسیع تر که اینجا جا نمیشه!)

من: هه هه هه Just_Cuz_13.gif

پری چهر با سرعت نور به سمت پایین میره و به بابام زنگ می زنه و بعدشم که خودتون احتمالا" می تونید حدس بزنید

بـــــــلـــــــه

بابام: پری ناز پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه!!!!!!

منم حاضر می شم چند تام فش به خودم می دم...hysteric.gif

  

رسیدیم مدر3:

وااااای دبستانم چقد خاطره داشتم اینجا من... بهترین دوران تحصیلم همین دبستانم بود خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا آخه معمولا" پری چهر با سرویس میاد و میره یا مامانم میرسوندش منم که خیلی دیر تعطیل می شم پس یه 3- 4 سالی می شد که نیومده بودم....106.gif

با شوق و ذوق رفتم تو دفتر به امید اینکه ناظممون خانم اقلیمی رو ببینم

 ولی....

اصلا" حواسم نبود که با مدیرمون سال پیش باز نشسته شده بودن....

یه خانم دیگه بود گفت ااا پری چهر جووووون پس چرا نیومدی ثبت نام؟؟!

من: مگه پروندش همین جا نیست؟ پس ثبت نامه دیگه همینجوری!

خانومه: نه عزیزم باید مامانت بیاد حتما"to_pick_ones_nose3.gif

من: کلاس بندی کیه؟

خانومه: ساعت 1043.gif

من: واااااااای نه تو روخدا میشه الان باشه؟

خانومه: (با خنده) نه عزیزم به همه گفتیم 1033.gif

من: خب نمیشد به همه بگین 9؟؟؟

خانومه: والا چی بگم؟106.gif

من: یه دقه همین جا وایسا پس من می رم دستشویی بر می گردم

خانومه: همین پایینه از پله ها که میری...

من: ببخشید که 5 سال خودم اینجا بودم!

خانومه: ااا پس از دانش آموزای قدیم اینجاییی؟

من: بله 5.gif

خانومه: چند سالته

(حالا من داشتم می ترکیدماااااا)

من: 17

خانومه:اوووووه ....

من: ببخشید ولی اگه اجازه بدین...

خانومه: اااا برو عزیزم

من:

واااای چقد تو این دستوشی منو شکیلا و یگانه شیطونی می کردیم.... یادش بخیر از دست ناظم میومدیم توی دستشویی آخر قایم می شدیم

.

.

.

دیگه خیلی حوصلم داشت سر میرفت گفتم پری چهر من می رم خونه 11 میام...ok؟ گفت باشه و منم رفتم

دیدم اصلا" حسه خونه رفتن نیست گفتم برم فیلم بخرم.... رسیدم به مغازه یارو صاحابه مغازه(سیاوش) دم در بود(شبیه خر گوش می مونه.... ولی 2ست دخترش خوشگله!)

من: سلام

اون: به سلام شمایین؟.... به خدا هنوز اونا رو واسم نیاورده

من: ااا چرا؟؟؟

اون: خیلی کم اینجا میاد بهش گفتم ولی هنوز نیاورده دیگه

توضیح: من چند تا فیلم سفارش داده بودم و همین جور که می بینید هنوز نیاورده

من: فیلم جدید نیاوردین؟

اون: چرا توی کشوی دومه دیگه

و به کمد زیر میز کامپیوتر اشاره می کنه

من: مرسی

و میرمو فیلمارو نگا کنم....

بعد از نیم ساعت کلی CD می خرمو میام بیرون.... یه ذره تو خیابون را میرم.....  ساعت 10و نیم میشه... میرم دنبال پری چهر... میایم خونه..... من می خوابم.... تا ساعت 6!.... آخه شبش تا ساعت 4 بیدار بودم با سر درد.... قابل توجه بعضیاااا

 

5 شنبه: (اینو کلی می گم چون آپم خیلی طولانی شد)

صب از خواب بیدار که نشدم با زور بیدارم کردن که پاشو بروکلاس زبان ثبت نام کن

توضیح: باید اینترنتی ثبت نام می کردم ولی یادم رفت فیش بانکیو زود ببرم و رمز عبور بگیرم و همین طور که از قدیم می گن: هر کی خربزه eating می کنه پای لرزشم sitting می کنه و همه هم قرار بود برن سر کار پس می مونه من بدبخت که هر کسی را بهر کاری ساختن(می دونم هیچ ربطی نداشت!)

منم با کلی غر و نق رفتم.... رسیدم دم کلاس گفتم برم اول ببینم کیا افتادن کیا پاس شدن.... اه این لیلای.... قبول شده(بچه پررو).... اااا مهدیه 94 ای ول بابا اصلا" به قیافش نمی خورد..... ای وااای الهی بمیرم زهره افتاده.... هیچی به هر اسمی رسدم یه چیزی گفتم تا اسم خودم.... به به آفرین پری ناز خانوم اصلا" از اولم معلوم بود شما قبول می شی باریکلا دختر گلم

انقد قربون صدقه خودم رفتم که فهمیدم وا3 چی اومدم اصلا" اینجا

رفتم تو دیدم ااا آخ جون چه خلوته فک کنم کارم زود را بیوفته....

توضیح : ترمای پیش مامانم ثبت نام می کرد هر موقع میومد خونه کلی شاکی می شد که آره km10000 صف بودو  خیلی طول کشید و دفه ی آخرت باشه یادت می ره رمز عبور بگیریو... ( منم هر دفه یادم میره)

وا3 همین گفتم فک کنم نفر اولم آخه 3-2 نفر بیشتر نبودن اونجا.... رفتم تو دفتر فیشمو گذاشتم رو میز

خانومه: بله بفرمائید؟

من: شماره ی کارتمم پشتشه

خانومه: بله بفرمائید؟!

من: میرم   inter 1

خانومه: نکنه برای ثبت نام اومدی؟

من: بله دیگه

خانومه: گلم رو بردو نخوندی؟

من: مگه چی نوشته بود؟

خانومه: ثبت نام حضوری  31مه

من: وااااای نه بگو شوخی می کنی؟

خانومه: نه به خدا

منم با عصبانیت اومدم خونه  با مامانم کلی دعوا که کدوم آدم علافی بهت گفت که امروز روز آخره؟؟؟

حالا 3 شنبه دو باره باید زود پاشم برم

جمعه رفتیم راهپیمایی روز قدس برای چی آزادی بیت المقدس بعله که نه آزادیه خود بدبختمون

البته ما از 7 تیر تا وسطای کریم خان رفتیم کروبیم اونجا بود ولی ندیدم من به هر حال با اینکه ما بسیجیی پلیسی کسی ندیدیم مامانم گفت برگردیم....

بعدشم که شب یه جشن توپی با بابام گرفتیم که نگو

استقلال استیل آذینو بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد هوراااااااااااااااااااااااااااااااا

شنبه شب مامانم اومد تو اتاق من خوابید (بابام تلوزیون می دید مامانم خوابش نمی برد) منم تا sa@ 1 تو تختم غلت می زدم حالا مگه خوابم می برد تو نتم نمی تونستم بیام آخه می ترسیدم مامانم بیدار شه پاشدم رفتم پایین ببینم چیزی پیدا می شه بخورم بلکم خوابم برد.... در یخچالو باز کردم دیدم به قول معلم دینیمون مثه دل مؤمن پاک پاکه.... حالا خالین نبودااااا چیزی که به درد من بخوره نبود.... تخم مرغ ورداشتم 2تا نیمرو درست کردم.... وای جاتون خالی خیلی خوش گذشتانقد چسبید.... بعدش دیدم نه اینجوری سیر نمی شم دوباره رفتم سراغ یخچال این دفه پنیر و گوجه آوردم.... نون پنیر گوجه.... یاد محرم افتادم... خاطره خیلی باحالیه حالا بعدن تعریف می کنم ته خندس... نون پنیرو هم خوردم دیدم sa@ 2ـه ولی بازم خوابم نمیومد....

و اما 1 شنبه که میشه همین امروز خیلی روز چرتی بود من نمی دونم این همه شانسا رو این لنگیا از کجاشون در میارن؟؟؟؟

وقت اضافه تموم شده بود این گل کوفتیو من نمی دونم کی زد؟!!!

با این حال 7 تا بازی 2 تا برد آفــــــــرین خیلی عالیــــــــــه!!

 

 یه هفتس تهران مثه چی داره بارون میاد واااااای آخ جووووون پاییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز

   

 ۲ مهر تولد دختر داییم فرنازه

فرناز جونم تولدت مبـــــــــــــارک

                            

 

         آخ جووووووووووووووووووووووووووون تولـــــــــــــــد  

       تولد یه پاییزیه خوشگل و ناز و جیگله همه پاییزیا نازن

 

       فرناز >>>         

 

 

 

     

 

اینم یه کادویه خوشگل

                                         

اینم کـــــــــــــــــــــیکتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

         1111Topsy_Turvey_Birthday_Cake_by_p.jpg Happy Birthday cake image by jbutton68

تعداد زیاد بود گفتم ۲تا کیک بگیرم

             

آخ جوووووون شنبه می ریم عرو30 

 

وروجک نوشت اولی: کلاس 4رم دبستان کلاس بندی به چه کارش میاد حالا نه اینکه خیلی جمعیت انبوهی داره وا3 دو تا کلاس، کلاس بندیم می کنن!!

وروجک نوشت دومی: این آخرین آپ تابستونمـــــــــــــــــــــــــه خداحافظ تابستون 88!

وروجک نوشت سومی: عید همتون مبــــــــــــــــــــارک

 

 

          

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت0:50توسط پری ناز |

 

              

 

درود بر شما خوانندگان گران قدر

مستهضر(نمی دونم درسته یا نه) هستین که من قدم رنجه کردم و تشریف نمودم...از خود راضی

با توجه به گرمی هوا و کلاسهای محترم مدر3Reading a Book و... نخیر من هیچم دیر نیومدم ماه رمضونه دیگه... فقط چون تابستونه یه ریزه سخته...whistling

 

              

اندر احوالات me:

دختری هستم بدبخت از اهل بیچارگان...زندگی فلاکت بارم همچون مردم بینوا که باید 4 سال دیگه ام این...و تحمل کنم!نیشخند

حقوق(پول توی جیبی): در حد صفر(بگی هیچی سنگین تره) حالا بذا برم مدر3 همچین پدرو بتیغم... البته بابای بیچارم هر چقدر بخوام می ده هاااا ولی مامانم... اوه اوه یعنی می شینه حساب می کنه من رفت و برگشتم چقدر می شه بعد اونوقت حالا می گه شاید شایدااااا (من که این کارو نمی کنم) شاید من گشنم بشه38.gif بخوام یه چیزی بخورم البته من آدم نیستم احتمالا" گشنمم نمی شه پس اون پول رو هم که گفتم عمرا" اضافه کنه.... ولی منو می گی هم از مامانم می گیرم چند تا غرم می زنم بعد می رم به بابام میگم پول ندارم

ای ول بابایی خیلی زیاد میده....

             

 

ادامه...

صبح از خواب نااااز باید پاشم همانند خروس52.gif... برم سر کلاس یه ذره اراجیف این مدیررو گوش کنیم(با شوهرش دعواش می شه میاد سر ما خالی می کنه... اه پررو به من چه؟!) تو کلاسم معلما میان هر کدوم وا3 خودشون حرف می زنن مارم گیج می کنن بدتر!43.gif)

تازه آدم روزه وسط ظهر که انگار وسط صحرای آفریقاست... باید تکی پاشم بیام خونه...فک کن!

خداوند صبری همچون صبر ایوب به من عطا فرماید... آمیـــــــــن!63.gif

                             

 

 

آخ آخ جوووووووون استقلال 3ومه.... ببینم کی بود که می گفت ما ذوب آهنو واستون می بریم که ss بیاد بالاتر؟

البته آرزو بر لنگیا عیب نیست!65.gif

امسال اصلا" مهم نیست ما ببریمیا نبریم چون احتمالا" اول که نمی شیم ولی همین که لنگیا عمرا" بتونن استیل آذینو بزنن کلی خوش می گذره Just_Cuz_13.gifفک کن بزنه و تو رفت 6 تا بخورن تو برگشتم که اصلا" امید ندارن 7-8 تا می خورن بعد جالب تر اینکه برای پرسپولیس دیگه لیگ دهمی وجود نداره تشریف می برن دسته یک به سلامتیpopcorm1.gif

 

                     

 

این دو روز همچین بگی نگی روزه نبودم یعنی حالم بد شد مجبور شدم بخورم تازه گناهم که نکردم فوقش تو زمستون میگیرمکه اذانو مغرب 4 بعد از ظهره اصلا" وا3 همین آپ کردم وگر نه از 24 ساعت 7-26 ساعتو خوابم

بقیشمmmm ...... خوابم پس کلا" خوابم... انقد حال می ده! ولی کفر مامانمو در میارم میگه آخه بچه ی کوچیکم در روز 10 ساعت می خوابه دیگه خیلی 12 ساعت43.gif... توی خرس گنده کل شبانه روزو می خوابی... بعد هزارتا کوفت و مرض و درد بی درمون اسم می بره می گه اگه خیلی بخوابی اینا همه رو می گیری! ولی این گوش من دره اون یکیم که بی درو پی کره!!to_pick_ones_nose3.gif

صبح کله ی سحر آدمو بد خواب می کنه اون وقت می گه لنگ ظهر (آخه sa@ 11 کجاش لنگ ظهره؟!33.gif)

چقدر این ولیعصر پر مامور شده تازگیااا اه اه اومدن یه طرفشم کردن یه ذره عقل ندارن که...

 

وااای ۵شنبه  تا ۴و نیم بیدار بودم مگه این ۲عا تموم شدنیه(جوشن کبیر) انقدر طول کشید

ولی من بالاخره موفق شدم تمومش کنماز خود راضی

    

جومونگمSagittarius که فِرت شد!

از صدقه سریه پری چهر دفه ی شصتم بود که این آخرین قسمت جومونگو می دیدمpopcorm1.gif

                

 

4 تا دونه طنز که نمی ذارن اه اه اه با این مملکت بی صاب شده!!!hysteric.gif

انقد حرسم می گیره وقتی داری یه چیزی تو شبکه 3 نگا می کنی بعد زیر نویس می کنه اعتراف متهمان به اغتشاشات اخیر می خوام با چوب بکوبم تو صفه ی تلویزیون

متهم خودتی.... اغتشاشاتم خود از خدا بی خبرت 2رست کردی آقای به اصطلاح دموکراسی...50.gif

خاک بر سر...!

                                
 

              

 

هه اون روز خیلی خوش گذشت...

بذا از اول بگم:

مامان بزرگم یه مستاجر جدید آورده... یه دختر دارن. جمعه مامان بزرگم گفت افطاری بریم خونشون... وقتی رسیدیم کسی نبود آخه معمولا"(پسر داییام و دختر داییام اونجا پلاسن!)

منم هر چی منتظر شدم کسی نیومد حوسلم سر رفت گفتم برم خونه این همسایه جدیده(می بینی چقد پروام!)(البته من کلا" اخلاقم همینه هااا مثلا" ممکنه تو خیابون یه دختر بچه ببینم برم سلام کنم بگم با من 2ست می شی؟!! اون بدبختم کپ می کنه فک می کنه من از تیمارستان فرار کردم!)

... ولی هر چی اسمشو پرسیدم نگفت زبون داشتاااا ولی اینو فهمیدم که باید از این به بعد با هم قد خودم 2ست شم نه بابچه ی 4-3 ساله...106.gif

                               

               

نمی دونم حالا اسمش چی بود؟!! پریسا؟ مهرسا؟ مهسا؟ بهسا؟ بهناز؟ تناز؟ مهناز؟ شهناز؟( البته این اسما هیچ ربطی به هم ندارن... ولی یه چیزی تو همین مایه ها بود... حالا فرقیم نمی کنه من فسقلی صداش می کنم!!  5.gif

 

               

وروجک نوشت وان: مامانم دیگه کاملا" از من قطع امید کرده!... (همون قضیه خواب و اینااا)

وروجک نوشت تو: کی افطار می شه؟!!!38.gif

وروجک نوشت تیری: خاک تو سرت میمون!monkey

وروجک نوشت فور: من گشنمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

وروجک نوشت آخر: فردا امتحان زبان دارم.... ۲عا کنیــــــــــــــــــد!!

 

خدافسیییییی

            

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت1:42توسط پری ناز |