|
سلام دوستای قشنگم نمی خوام این دفه زیاد حرف بزنم فقط اومدم بگم نیم ساعت دیگه 1 نصف شب البته 17 سال پیش تویه شب بارونی پاییز خوشگل بـــــعد اونام از خوشحالی ذوق مرگ شدن...! این مامان و بابا انقده گشتن و گشتن وگشتن هی گشتن بازم گشتن که یه اسم ناز مثه خودش براش پیدا کنن....بعد از کلی گشتن اسم این نانازو گذاشتن پری ناز یعنی من...خودم! بـــــــــــله خلا3 این همه فک زدیم بگیم نیم ساعت دیگه می تولدیم یعنی پا به عرصه ی وجود می نهادیم یعنی.... پس زود تند سریع میای می گی تولدم مبارک امروز تولد دوستم آناهیتا هم هست آناهیتا جووووووووووووونم تولدت مبارک بنده ی نی نی کوشولووووووو یعنی پری ناز یعنی خود خودم یه سری دوست دارم دیروز رفتم تو IDیم کلی E-mail برای تولدم داشتم یکی از دوستای قدیمی: به سلام پری یادی از ما نمیکنی دلمون تنگ شده بود اون: تولدت مبارک من: ا مرسی چه طور یادت بود؟ اون: دیگه دیگه دوستی ماله این روزاست؟ من:خب این الان چه ربطی داشت؟ اون: نمی دونم حالا ولش کن ...به گوشیت SMS دادم ولی خاموش بود من: آره دست مامانمه . . . 3 ساعت مخ منو کار گرفت آخرشم هیچی من: کاری نداری؟ اون: ا پری تازه گیرت آوردم من: سانســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور اون: پری من: خدافظ ودسته ی 2وم که هیچ بویی از معرفت و انسانیت نبردن فک کن: معرفط!! بگذریم فردا امتحان شیمی و جبر دارم شیمی هیچی نخوندم برم دیگه فعلا" بای بای
چطوریـــــــــــن؟!!! تابستون تموم شد دلم وا3 دوستام خیلی تنگ شده هااااا ولی مدرسمو عوض کردم توی این مدر3 فقط سوم و پیش داره یه کلاس سوم ریاضی فقط تازه حدس بزن تو کلاس چند نفریم... 6 نفر....! فک کن معلم بخواد درس بپرسه قشــــــــنگ می رسه از همه بپرسه.... بخواد امتحان بگیره چشش رو همه هست نمی شه تقلب کرد.... بخواد درس بده حواست پرت باشه تو کلاس 40 نفریم باشی میگه حواست کجاست؟؟!!!!! چه برسه به الان که 6 نفری دیگه نمی شه سر کلاس هیچ کاری کرد! البته منم باید یه کوچولو شیطونیو بذارم کنار چون سومم دیگه به سلامتی...ولی یه کوچولوووهاااا! راستی این فیلم حنا مخملبافو دیدین؟ خیلی فیلم توپیه با خودم گفتم دیگه این آپم سیا30 نیستااااا بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه!! من: عمرا" بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من: به من چه؟ بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من: نـــــــ مــــــــــ یـــــــــ رررررررررمـــــــــــــــ م! بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من: تا شب وایسا بگو اگه من بردم! بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من: اااااااااااااااه ه ه ه ه بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من یه چیزی دمه دستمه پرت می کنم و مطمئنا" تو خواب و بیداری خطا می ره بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من:واااااااای بابا دیرت شده به خدا بابام: پری ناز ساعت 9 پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه من: باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بابام: آفرین دختر گلم من: و بابام از خونه می ره به امید اینکه من پری چهرو می برم ولی من که نمی برم ساعت 9: پری چهر: پری پاشو بریم مدر3 من: امروز 25 شهریوره و مدر3 ها به لطف خدا بستس من: من بیام مدر3یه تو چه کار کنم؟؟؟ پری چهر: کلاس بندیه دیگه! من: به من چه؟ پری چهر: جــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ(البته در ابعاد وسیع تر که اینجا جا نمیشه!) من: هه هه هه پری چهر با سرعت نور به سمت پایین میره و به بابام زنگ می زنه و بعدشم که خودتون احتمالا" می تونید حدس بزنید بـــــــلـــــــه بابام: پری ناز پری چهرو ببر مدر3 کلاس بندیه!!!!!! منم حاضر می شم چند تام فش به خودم می دم... رسیدیم مدر3: وااااای دبستانم چقد خاطره داشتم اینجا من... بهترین دوران تحصیلم همین دبستانم بود خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا آخه معمولا" پری چهر با سرویس میاد و میره یا مامانم میرسوندش منم که خیلی دیر تعطیل می شم پس یه 3- 4 سالی می شد که نیومده بودم.... ولی.... اصلا" حواسم نبود که با مدیرمون سال پیش باز نشسته شده بودن.... یه خانم دیگه بود گفت ااا پری چهر جووووون پس چرا نیومدی ثبت نام؟؟! من: مگه پروندش همین جا نیست؟ پس ثبت نامه دیگه همینجوری! خانومه: نه عزیزم باید مامانت بیاد حتما" من: کلاس بندی کیه؟ خانومه: ساعت 10 من: واااااااای نه تو روخدا میشه الان باشه؟ خانومه: (با خنده) نه عزیزم به همه گفتیم 10 من: خب نمیشد به همه بگین 9؟؟؟ خانومه: والا چی بگم؟ خانومه: همین پایینه از پله ها که میری... من: ببخشید که 5 سال خودم اینجا بودم! خانومه: ااا پس از دانش آموزای قدیم اینجاییی؟ من: بله (حالا من داشتم می ترکیدماااااا من: 17 خانومه:اوووووه .... من: ببخشید ولی اگه اجازه بدین... خانومه: اااا برو عزیزم من: واااای چقد تو این دستوشی منو شکیلا و یگانه شیطونی می کردیم . . . دیدم اصلا" حسه خونه رفتن نیست گفتم برم فیلم بخرم.... رسیدم به مغازه یارو صاحابه مغازه(سیاوش) دم در بود(شبیه خر گوش می مونه.... ولی 2ست دخترش خوشگله!) من: سلام اون: به سلام شمایین؟.... به خدا هنوز اونا رو واسم نیاورده من: ااا چرا؟؟؟ اون: خیلی کم اینجا میاد بهش گفتم ولی هنوز نیاورده دیگه توضیح: من چند تا فیلم سفارش داده بودم و همین جور که می بینید هنوز نیاورده من: فیلم جدید نیاوردین؟ اون: چرا توی کشوی دومه دیگه و به کمد زیر میز کامپیوتر اشاره می کنه من: مرسی و میرمو فیلمارو نگا کنم.... بعد از نیم ساعت کلی CD می خرمو میام بیرون.... یه ذره تو خیابون را میرم..... ساعت 10و نیم میشه... میرم دنبال پری چهر... میایم خونه..... من می خوابم.... تا ساعت 6!.... آخه شبش تا ساعت 4 بیدار بودم با سر درد.... قابل توجه بعضیاااا صب از خواب بیدار که نشدم با زور بیدارم کردن که پاشو بروکلاس زبان ثبت نام کن توضیح: باید اینترنتی ثبت نام می کردم ولی یادم رفت فیش بانکیو زود ببرم و رمز عبور بگیرم و همین طور که از قدیم می گن: هر کی خربزه eating می کنه پای لرزشم sitting می کنه منم با کلی غر و نق رفتم انقد قربون صدقه خودم رفتم که فهمیدم وا3 چی اومدم اصلا" اینجا رفتم تو دیدم ااا آخ جون چه خلوته فک کنم کارم زود را بیوفته.... توضیح : ترمای پیش مامانم ثبت نام می کرد هر موقع میومد خونه کلی شاکی می شد که آره km10000 صف بودو خیلی طول کشید و دفه ی آخرت باشه یادت می ره رمز عبور بگیریو... وا3 همین گفتم فک کنم نفر اولم آخه 3-2 نفر بیشتر نبودن اونجا.... رفتم تو دفتر فیشمو گذاشتم رو میز خانومه: بله بفرمائید؟ خانومه: بله بفرمائید؟! من: میرم inter 1 خانومه: نکنه برای ثبت نام اومدی؟ من: بله دیگه خانومه: گلم رو بردو نخوندی؟ من: مگه چی نوشته بود؟ خانومه: ثبت نام حضوری 31مه من: وااااای نه بگو شوخی می کنی؟ خانومه: نه به خدا منم با عصبانیت اومدم خونه با مامانم کلی دعوا که کدوم آدم علافی بهت گفت که امروز روز آخره؟؟؟ حالا 3 شنبه دو باره باید زود پاشم برم جمعه رفتیم راهپیمایی روز قدس برای چی آزادی بیت المقدس بعله که نه آ البته ما از 7 تیر تا وسطای کریم خان رفتیم کروبیم اونجا بود ولی ندیدم من به هر حال با اینکه ما بسیجیی پلیسی کسی ندیدیم مامانم گفت برگردیم.... بعدشم که شب یه جشن توپی با بابام گرفتیم که نگو استقلال استیل آذینو بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد هوراااااااااااااااااااااااااااااااا شنبه شب مامانم اومد تو اتاق من خوابید (بابام تلوزیون می دید مامانم خوابش نمی برد) منم تا sa@ 1 تو تختم غلت می زدم حالا مگه خوابم می برد تو نتم نمی تونستم بیام آخه می ترسیدم مامانم بیدار و اما 1 شنبه که میشه همین امروز خیلی روز چرتی بود من نمی دونم این همه شانسا رو این لنگیا از کجاشون در میارن؟؟؟؟ وقت اضافه تموم شده بود این گل کوفتیو من نمی دونم کی زد؟!!! با این حال 7 تا بازی 2 تا برد آفــــــــرین خیلی عالیــــــــــه!! یه هفتس تهران مثه چی داره بارون میاد واااااای آخ جووووون پاییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز ۲ مهر تولد دختر داییم فرنازه فرناز جونم تولدت مبـــــــــــــارک آخ جوووووووووووووو تولد یه پاییزیه خوشگل و ناز و جیگله فرناز >>> اینم یه کادویه خوشگل تعداد زیاد بود گفتم ۲تا کیک بگیرم آخ جوووووون شنبه می ریم عرو30 وروجک نوشت اولی: کلاس 4رم دبستان کلاس بندی به چه کارش میاد حالا نه اینکه خیلی جمعیت انبوهی داره وا3 دو تا کلاس، کلاس بندیم می کنن!! وروجک نوشت دومی: این آخرین آپ تابستونمـــــــــــــــــــــــــه خداحافظ تابستون 88! وروجک نوشت سومی: عید همتون مبــــــــــــــــــــارک
درود بر شما خوانندگان گران قدر مستهضر(نمی دونم درسته یا نه) هستین که من قدم رنجه کردم و تشریف نمودم... با توجه به گرمی هوا و کلاسهای محترم مدر3 اندر احوالات me: دختری هستم بدبخت از اهل بیچارگان حقوق(پول توی جیبی): در حد صفر(بگی هیچی سنگین تره) حالا بذا برم مدر3 ای ول بابایی خیلی زیاد میده.... ادامه... صبح از خواب نااااز تازه آدم روزه وسط ظهر که انگار وسط صحرای آفریقاست... باید تکی پاشم بیام خونه...فک کن! خداوند صبری همچون صبر ایوب به من عطا فرماید... آمیـــــــــن! آخ آخ جوووووووون استقلال 3ومه البته آرزو بر لنگیا عیب نیست! امسال اصلا" مهم نیست ما ببریمیا نبریم چون احتمالا" اول که نمی شیم ولی همین که لنگیا عمرا" بتونن استیل آذینو بزنن کلی خوش می گذره این دو روز همچین بگی نگی روزه نبودم یعنی حالم بد شد مجبور شدم بخورم تازه گناهم که نکردم فوقش تو زمستون میگیرمکه اذانو مغرب 4 بعد از ظهره بقیشمmmm ...... خوابم صبح کله ی سحر آدمو بد خواب می کنه اون وقت می گه لنگ ظهر (آخه sa@ 11 کجاش لنگ ظهره؟! چقدر این ولیعصر پر مامور شده تازگیااا اه اه اومدن یه طرفشم کردن یه ذره عقل ندارن که...
وااای ۵شنبه تا ۴و نیم بیدار بودم مگه این ۲عا تموم شدنیه(جوشن کبیر) انقدر طول کشید ولی من بالاخره موفق شدم تمومش کنم جومونگم از صدقه سریه پری چهر دفه ی شصتم بود که این آخرین قسمت جومونگو 4 تا دونه طنز که نمی ذارن اه اه اه با این مملکت بی صاب شده!!! انقد حرسم می گیره وقتی داری یه چیزی تو شبکه 3 نگا می کنی بعد زیر نویس می کنه اعتراف متهمان به اغتشاشات اخیر می خوام با چوب بکوبم تو صفه ی تلویزیون متهم خودتی.... اغتشاشاتم خود از خدا بی خبرت 2رست کردی آقای به اصطلاح دموکراسی... خاک بر سر...! هه اون روز خیلی خوش گذشت... بذا از اول بگم: مامان بزرگم یه مستاجر جدید آورده... یه دختر دارن. جمعه مامان بزرگم گفت افطاری بریم خونشون... منم هر چی منتظر شدم کسی نیومد حوسلم سر رفت گفتم برم خونه این همسایه جدیده ... ولی هر چی اسمشو پرسیدم نگفت زبون داشتاااا ولی اینو فهمیدم که باید از این به بعد با هم قد خودم 2ست شم نه بابچه ی 4-3 ساله... نمی دونم حالا اسمش چی بود؟!! پریسا؟ مهرسا؟ مهسا؟ بهسا؟ بهناز؟ تناز؟ مهناز؟ شهناز؟( البته این اسما هیچ ربطی به هم ندارن... ولی یه چیزی تو همین مایه ها بود... حالا فرقیم نمی کنه من فسقلی صداش می کنم!! وروجک نوشت وان: مامانم دیگه کاملا" از من قطع امید کرده!... وروجک نوشت تو: کی افطار می شه؟!!! وروجک نوشت تیری: خاک تو سرت میمون! وروجک نوشت فور: من گشنمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه وروجک نوشت آخر: فردا امتحان زبان دارم.... ۲عا کنیــــــــــــــــــد!! خدافسیییییی
|
![]()
ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمی کشم، چراغ می افروزم.
چرت و پرتای قدیمآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دوستای ووروجک
وبلاگ خودم |